اسكندر بيگ تركمان

841

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

كه متشرعين بخارا همگى از اين مقدمه كناره جستند . اما قاضى دين بباده دادهء دنيا پرست بخارا بر وفق رضاى امام قليخان فتوى نوشت كه چون وليمحمد خان شعار رفضه گرفته از جريدهء ايمان و دايرهء مسلمانى بيرونست و ازواج از او مطلقه‌اند و ايشانرا بحبالهء ديگرى درآمدن جايز و آن جميله را بوجه شرع تسلى داده ميانهء او و امام قليخان عقد مناكحه و تزويج انعقاد يافت و اين فعل شنيع را كه نزد خدا و خلق مذموم است ارتكاب نموده تصرف در حليلهء [ 595 ] عم كرد بداحال خلقى كه اين شيوه شعار ايشان بوده باشد و معهذا موافق ملت و مطابق شريعت شمارند آرى مصراع پيغمبر عشق را كتابى دگر است در خلال اين حال سلاطين زاده‌هاى تركستان از وقوع اين وقايع طمع در ملك كرده تاشكند را بحيطهء ضبط درآورده لشكر بسمرقند كشيدند و امام قليخان بدفع شر لشكر قزاق بجانب سمرقند در حركت آمد و ندر محمد سلطان برادرش را مقرر داشت كه عساكر بلخ و آن حدود جمع آورده در سمرقند به او پيوند و چون امام قليخان بسمرقند رسيد با سلاطين زاده‌هاى قزاق طرح دوستى انداخته ريش سفيدان طرفين حكايت صلح بميان آوردند و ولايت تاشكند و بعضى قصبات آنحدود را بسلاطين زاده‌هاى مذكور گذاشته از جانبين گرك آشتى گرديد . اما جنود ماوراء النهر چون اعتمادى بر قول قزاق و سپاه تركستان نداشتند در سمرقند رحل اقامت انداخته متعرض يكديگر نميشدند در اين اثناء خبر والده امام قلى خان رسيده او را شوق معاشرت محبوبه نيز غالب بود امراء و لشكريانرا در سمرقند گذاشته با معدودى از خواص و مقربان به قصد عيادت والده ببخارا آمد و چند روزى با محبوبهء عم بر بستر عشرت و شادكامى غنوده در بخارا روزگارى بفراغت ميگذرانيد كه طنطنه رايات نهضت ولى محمد خان در آن ولايت بلندى گرفت و موجب تفرقهء خاطر و پريشانى ضمير اماقلى خان گشته در بخارا مجال اقامتش نماند سه روز قبل از وصول ولى محمد خان والده و متعلقان و محبوبه را برداشته از بخارا بجانب قرشى رفت اكنون بر سر تتمه احوال ولى محمد خان بازگرديم الحاصل چون جناب خان بمشهد مقدس رسيد متردد بود كه آيا از آنجا بدارالسلطنهء هرات رفته پسرش را به خود ملحق ساخته با كومك قزلباش از راه بلخ رود يا بمرو رفته از راه چهارجو ببخارا در آيد چند نفر از هواخواهان او كه متعاقب از بخارا آمده بودند رفتن او را از راه مرو صايب شمرده ميگفتند كه چون اكثر سپاه در سمرقند اقامت دارند و بخارا خالى است اميد است كه به مجرد وصول موكب خانى تختگاه بخارا به آسانى بدست درآيد و چون مجددا جلوس عالى در مقر دولت اتفاق افتد و آوازهء وصول موكب پادشاهى در ماوراء النهر شيوع يابد تفرقگى و پراكندگى در ميانه مخالفان افتاده مهم بر وفق دلخواه دوستان صورت پذير ميگردد جناب خانى بدين كنگاش عمل نموده از مشهد مقدس بمرو تشريف بردند و محراب خان نيز رفتن او را بىكومك قزلباش كاره بود و مصلحت نميديد ريش سفيدان اوزبكيه بدلايل معقوله او را تسكين دادند و محراب خان بلوازم خدمت و ميزبانى اقدام نموده خدمات شايسته به تقديم رسانيد بعضى از جنود اوزبكيه كه در چهارجو بسيار بوده از نيك و بد قلعه اطلاعى داشتند خصوصا كمال خواجه متقبل آن قلعه شدند و وليمحمد خان آن جماعت را بصوابديد محراب خان با فوجى از بهادران بر سر چهارجو بر سبيل ايلغار فرستاده خود نيز متعاقب در حركت آمد و محراب خان چند فرسخ